نامه هايي براي ماندگاري

مي نويسم براي فرزندانم تا بخوانند در سالهاي بعد روز شمار عمرشان را

خوش آمديد

به روز شمار زندگی عزیزانم خوش آمدید.

 

 

اولین روز تولد

دلتنگی های من

عزیزای مامان، نفسم به نفستان بند است وقتی می بینم لبخندهای شیرینتان از روی صورتتان هیچ وقت محو نمی شود. فرزندانم، دلبندان عزیزتر از جانم  از ملالتهای این روزهای مادری ام برایتان میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان شما بدوم و دستتان را بگیرم تا زمین نخورید. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیید، به پاهایم آویزان میشوید و آن قدر نق میزنید تا بغلتان کنم، تا آرام شوید. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترستان دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوتان  آن را بشکند و یا دستتان بسوزد. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنتان را میبینم که غذایتان را نمیخورید و ...
26 شهريور 1396

روزانه های من و حسنا

حسنا خانم میاد بغلم و میگه این چیه پشت چشمت، دست میکشم و میگم چیزی نیست، دوباره دست میکشه و میگه نمیدونی؟ من: نه نمی دونم حسنا: ایندفعه بهت میگم ولی یادت نره به این میگن خط چشم میاد میشینه روی شکمم و میگه چشماتو ببند، بعد انگشت دستش رو توی دهنش میکنه و با آب دهنش خیس میکنه و دوباره محکم میکشه پشت پلکم، با عصبانیت میگه: این خودکار هیچ وقت پاک نمیشه. میگه مامان پی پی دارم، میبرمش دستشویی، میگه مامان بگو پی پی حسنا بیا من: پی پی حسنا بیا حسنا صداش رو کلفت میکنه: من نمیام کار دارم، مامان دوباره بگو پی پی حسنا بیا من: پی پی حسنا بیا حسنا صداش رو نازک میکنه و میگه من نمیتونم بیام، مامان بگو پی پی حسنا بیا من: پی پی حسنا ...
12 شهريور 1396

تابستانه

روزهاتون شاد شاد عزیزای دل مامان تابستون و گرماش داره میره و گرمای وجود شما شادی بخش زندگی ماست. حسنا:داداش تف د ریت من: حسنا خانم این چه حرف زشتی بود که به داداش گفتی؟ حسنا: مامان شیطون دولم(گولم) زد بهم دوفت(گفت) به داداش بدو(بگو) تف د ریت من: مگه بهت نگفتم وقتی شیطون میره تو جلدت باید بهش بگی شیطون برو، شیطون برو حسنا: بهش دوفتم(گفتم) برو اما دوفت اول به دادش بدو (بگو) تف دریت تا بعد برم دوقلوها از اول تابستون کلاس ژیمناستیک میرید و حسنا خانم باهاتون ورزش میکنه، صافی کف پای امیرعلی شده کابوس روزها و شبهام، با اینکه میدوم بجز کفی کفش هیچ درمونی نداره، اما آرام و قرار ندارم. حسنا خانم هر شب بیدار میشه و باید بیاد پیش ...
9 شهريور 1396

کاش زمان ثابت بماند

عزیزای دل مامان  روزها می گذرند شما بزرگتر می شوید و من پیرتر، زمانی آرزو داشتم که زمان زودتر بگذرد و شما بزرگ شوید اما این روزها آرزو می کنم کاش می شد زمان را ثابت نگه داشت و شما با همه شیطنت هایتان در همین اندازه ثابت می ماندید. روز پنج شنبه یعد از کلاس ژیمناستیک بچه ها رفتم قبرستون. بین راه حسنا میگه مامان یه شرطی داره ما هم باهات بیایم!!!!! شرطش اینه وقتی می ریم اونجا فقط صلوات بخونی دیگه گریه نکنی. می دونم که گریه های روزها و شبهام خیلی روی روحیه تون تاثیر می زاره اما چکار باید بکنم، دل منم طاقت این همه غصه رو نداره و باید جایی خودم رو تخلیه کنم.               ...
15 مرداد 1396

از دست رفته ها

عزیزای مامان، این چند وقت نتونستم براتون بنویسم. انگار که چیزی من رو گرفته بود و اجازه نوشتن نمی داد. امروز که دارم دوباره می نویسم 1396/5/7 روز شنبه هست و تازه با ربات تلگرام نی نی وبلاگ آشنا شدم. توی این مدت اتفاقات زیادی افتاد شما روزبروز بزرگتر و عاقل تر شدید و من روز به روز پیرتر و فرسوده تر. روزهامون بدور از هیاهو و جنجال می گذره. دوقلو ها کلاس ژیمناستیک می رن و حسنا خانم هم زبون درازی زیادی می کنه. این روزها اتفاقات زیادی داره دور و برمون می افته از مرگ آتنا دختر 7 ساله ای که قربانی هوس یه نامرد شد تا مرگ بنیتای عزیز که بدست سارقیت خودرو افتاد و جون خودش رو از دست داد. امروز صبح شنیدم که پسری به اسم متین کوچولو طعمه گرگ شده و جونش رو...
7 مرداد 1396

کارتون

حسابی شیطون و بلا شدید،  براتون یه هارد اکسترنال پر از کارتون آوردم، همه کارتون های قدیمی و جدید، کارتون حنا دختری در مزرعه داره پخش میشه، امیر حسین: مامان اسمش حناست یا کانا؟ اسمش حناس پسرم، امیر حسین: حنا مثه عرق نعنا یکی. از کارتون ها پسر کوهستانه، پسری به اسم پپرو که به دنبال پدرش میگرده تا پیداش بکنه گلنوش: امیر علی اسم این کیه امیر علی: اسم کوچیکش!!!!!!!!!!! پپرو اما شاید اسم بزرگش پسر کوهستان باشه حسنا: مامان پپرو دیگه ده سالش شده، بزرگ شده باید بره دنبال باباش بگرده، آقا شده حسنا خانم این هفته خروسک گرفت حالش خیلی بد بود، میگه میخوام با خان دایی مهدی حرف بزنم، وقتی بهونه اش رو میگیره، فیلم ازش میگیرم و ...
20 بهمن 1395

پلاسکو

روز سی ام دی ماه 1395  ساختمان 17 طبقه پلاسکو در خیابان جمهوری تهران بر اثر آتش سوزی فرو ریخت و حدود 25 نفر رخ در نقاب خاک کشیدند. خیلی خبر سخت و ناگوار بود و تا 48 ساعت ذهن ما رو درگیر کرده بود. شما بچه ها علاقه زیادی به دیدن به سریال کیمیا دارید، هر چی هم سعی می کنم شما رو منع بکنم نمی تونم. حسنا خانم که تمام شخصیتهای سریال رو می شناسه. با تاکسی سرویس می خوایم بریم خونه خاله پری، وقتی راننده مقصد رو می پرسه من می گم خیابان ساحلی می ریم کوچه آرش دوم. حسنا بلافاصله میگه منظورت آرش توی کیمیاست. من و راننده تاکسی بچه ها همه دارن با هم بازی می کنن، مامان بازی و عراقی بازی، صدای گریه گلسا بلند میشه، یه جیغ وحشتناک میکشه و وسط گریه...
7 بهمن 1395

قلبی در کنار خدا آرام گرفت

روز نوزدهم دی ماه سال 1395 ملت ایران یاری شفیق، مردی مقتدر و انسانی وارسته را از دست داد. آیت اله اکبر هاشمی رفسنجانی بهرمانی، بزرگ مردی از ایران، امیرکبیر دوران انقلاب و پدر اصلاحات رخ در نقاب خاک کشید. اولین رای ریاست جمهوری مامان برای آقای هاشمی بود. مردی که همیشه برایم اسطوره بود.  
25 دی 1395

شیطنت های شما

خاله مهوش سه روز قبل از شب یلدا با یه ماشین تصادف کرد و همه اش درگیرش بودم. اصلا وقت نکردن برای شب یلداتون برنامه ریزی بکنم. خاله پری هم همون زمان عازم سفر کربلا بود، پنج شنبه بعد از شب یلدا هم مراسم سالگرد مامان جونی بود و باید یه تنه به همه کارها می رسیدم. خدا رو شکر همه کارها خوب پیش رفت. حسنا با بند کیفم بازی می کنه و صحبت می کنه، چشمم مسیره دست حسنا و کیف رو نگاه می کنه، یه دفعه خودش با یه حالت خاصی میگه بشه ها بی دلیل نباید دس بزنن به تیف مامانشون (بچه ها بی دلیل نباید دست بزنن به کیف مامانشون) ظهر می رم خونه و حسنا خوابه، از فرصت استفاده می کنم و پسرها رو می برم آرایشگاه و موهاشون رو کوتاه میکنمريال وقتی که بر می گردیم حسنا هنوز...
12 دی 1395

موزه یا کوزه

ظهر که می رم خونه امیر حسین یه پاک کن مشکی بزرگ میاره و میگه این پاک کن جدیدمه. بهش می گم این رو از کجا آوردی؟ تو که پاک کن مشکی نداشتی؟ میگه از موزه آوردم. با تندی نگاهش می کنم (با خودم فکر می کنم امروز با مربی مهدشون رفتن موزه حیات وحش) و می گم شما نباید چیزی رو که از زمین می بینی برداری شاید این مال یه نفر دیگه بوده که گمش کرده و حتما میاد دنبالش. با حالتی حق به جانب میگه نه مال کسی نبوده، مال مامان جونی بوده از توی موزه پیداش کردم!!!!!!! میگم مامان جونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اون که مرده ، اصلا مگه مامان جونی موزه رفته، با لبخند تمسخر آمیزی میگه، نه بابا از توی موزه که توی کابینت مامان جونی بود پیداش کردم، اون دو تا موزه آبی. تازه می فههم منظور...
23 آبان 1395