امير علي و امير حسينامير علي و امير حسين، تا این لحظه: 16 سال و 25 روز سن داره
حسنا خانمحسنا خانم، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 17 روز سن داره

نامه هايي براي ماندگاري

خداحافظ شیشه شیر

1392/8/29 10:14
نویسنده : مادر خانومي
527 بازدید
اشتراک گذاری

روزهای ما به سرعت سپری می شوند و شما روزبروز بزرگتر و شیرین تر می شوید. امیر حسین دوباره دچار کمی لکنت زبان در کلمه چرا؟ شده است. خودم می دانم که توپ و تشرهای من و آقای پدر بی تاثیر نیست. برای همین تصمیم گرفته ایم که کمی این تهدیدها را کمتر بکنیم. هرچند که بسیار سخت است و شیطنت ها و حرف گوش نکردن های امیر حسین بی حد و مرز است.

امیر علی چند روز پیش شخصا و در یک اقدام انتحاری شیشه شیر را ترک کرد و حالا با لیوان شیر می خوره، اما امیر حسین هیچ قدمی بر نمی داشت. مجبور شدم پستانک را قیچی بکنم. بالاخره دیشب با هزار وعده و وعید یک لیوان شیر با نی خورد. باز هم جای شکرش باقی بود. برای خوردن شیر با لیوان یک جایزه خوب باید بهشون می دادم. بهترین جایزه موجود در خانه ماشین هایی بود که عمو حاجی براشون از مکه آورده بود و تا امروز مخفی شده بود. بسیار لذت بردید و ذوق کردید. بابا خونه نبود و خونه عمه جون لیلا رفته بود. چون توی خونشون کار بنایی دارند و سرد بود ما نرفتیم. خلاصه حسابی از فرشته مهربون تشکر کردید بابت ماشین های قشنگتون.

چند روزی میشه که دیگه خودم اداره نمیام و آقای پدر رو مجبور کردم که منو ببره و بیاره. حسابی تنبل شده بود و دیگه هیچ کاری نمی کرد. تا بهش می گفتم کاری بکنیم می گفت خودت بچه ها رو با ماشین بردار و برو. واسه همین با اومدن دختر طلا بهترین بهونه بود که آقای پدر به زندگی وابسته بشه. امروز صبح که می خواستم بیام اداره امیر حسین بیدار شد. بهم گفت نباید اداره بری تا خاله پریسا (پرستار بچه ها) بیاد. هر چی بهش گفتم مامان سیما میاد پیشت می مونه قبول نکرد و گریه اش دراومد دلم نیومد اول صبح حالش رو بگیرم. واسه همین خودم موندم تا خاله پریسا اومد. امیر علی هم از خواب بیدار شد و با ماشین هاشون حسابی حال کردند.خلاصه با نیمساعت تاخیر رسیدم اداره.

توی پستهای قبلی براتون نوشته بودم که مادرخانومی با رئیسش مشکل پیدا کرده بود و مجبور به جابجایی شدم با هزار مشکل و زیرآب زنی از طرف رئیس مربوطه. ولی بالاخره مامان یه پست بالاتر گرفت و کارشناس ستادی شد (حیله ها و حرفهای مفت آقای رئیس نتونست مامان رو شکست بده) و 10 شهرستان استان بدون اجازه مامان آب هم نمی خوردند. آقای رئیس سابق هم از گزینه مستثنی نبود ولی باز هم این وسط سعی می کرد مشکلاتی به وجود بیاره. اینکه میگن چوب خدا صدا نداره و مادرخانمی بهش 100 درصد اعتقاد داره در مورد این آقای رئیس انجام شد. این آقا از نظر شخصیتی با اینکه تحصیلات عالیه داره و استاد دانشگاه هست اما بیمار روانی تشریف دارن، در عین شیک پوش و مرتب و آنکارد بودن، به همه شک دارن و دوست دارن که همه مردم بهش احترام فراوان بزارن و ... . در یک ماه گذشته شایعه ای توی اداره پیچید که اقای رئیس سابق گامهای بلندی برای مدیر کل شدن برداشته و این به مذاق مدیر کل فعلی خوش نیامد و در یک اقدام ضربتی از ریاست خلع شد، کلیه کلاسهای درس وی (دانشگاه علمی کاربردی زیر مجموعه سازمان) لغو و خودش به یه نیروی اضافی تبدیل شد. حدود یک ماه سرگردون توی اتاقهای اداره می گشت و چون هیچ کس سابقه ذهنی خوبی ازش نداشت تحویلش نمی گرفت. خودش پیشنهاد داده بود که دوست داره توی واحد ما کار بکنه، منم به مسئول مستقیم گفتم اگر اون بیاد من می رم. خلاصه بعد از یک ماه دبدری و التماس و دست بوسی  شد یک کارشناس معمولی که الان دیگه هیچ کسی تحویلش نمی گیره و مادر خانمی خوشحال از این قضیه که از این دست هر چی بدی از اون دست پس می گیری.

این چند وقتی که آقای پدر میاد مادر خانمی رو از اداره بیاره شما دو تا گل پسر هم باهاش میایید. همین که سوار ماشین می شم دوتاتون چشمهاتون رو می بندید و می گید مامان چی فاسمون (واسمون) آوردید؟ منم می گم هیچی. امیر حسین می گه مامان به بابا بگو همین جا فایستا (وایستا) تا واسه پسرهام چیز بخرم!!!!!!!!!! ازتون می پرسم حالا چی می خورید دو تا با هم می گید نوشابه.

روزهای زندگی ما پر شده از شیرین زبونی شما دو تا گل ناز. همچنان در ایام محرم و عزادای روزگارتون می گذره، امیر علی به زبون محلی نوحه می خونه و زنجیر می زنید. (روله ای مرغک بی بال و پرم) امیر حسین هم واسه خودش تپ تپو می زنه و زنجیر می زنه به زنجیر هم می گه شنشیر.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان گلی
29 آبان 92 20:27
مامانی سلام.حسابی خسته نباشی.واقعا برات سخته.سرکارم میری با دوتا بچه تو خونه.حسابی به خودت برس.گل دخترمون خوب رشد کنه هاخداروشکر شیشه شیر رو ترک کردن.آخی یعنی تا این حد نوشابه دوست دارن.خوب کاری کردی آقای همسر رو وادار به بردن و آوردنت کردی.برای شماهم سخت شده.مراقب خودتون باشین
مامان تارا و باربد
3 آذر 92 11:18
سلام عزیزم خوبی خسته نباشی امیدوارم همیشه سرحال و سرزنده باشی پست جدیدتو تبریک میگم و برات آرزوی موفقیت دارم مواطب خودتون باشید مرد شدن ماشالا به جونشون با شیبشه خداحافظی کردن ........ وروجک بازی بچه ها گاهی اوقات پدرمادرا رو از کوره در می بره ماشالا پرانرژی اند ماها هم بی حوصله ببوسشون