دلتنگی
دو سه روز پیش عصری رفتیم و موهاتون رو کوتاه کردیم. امیر علی که مثل یک اقا نشست و موهاش رو مدل فشن کوتاه کرد. اما طبق معمول امیر حسین گریه می کرد و آرایشگاه تو دهنش می رفت. اصلا هم ساکت نمی شد واسه همین موهاش خوب کوتاه نشد. اما کاری نمیشد کرد. حسابی شیطون شدید دوتاییتون. مامانی رو خیلی اذیت می کنید. بعدش هم دائم می گید من پسر خوبی هستم. امیر علی که مامان الهام می شه و من باید امیر علی بشم. همه حرفهای خودم رو به خودم پس می ده. بهش می گم: مامان الهام من گرسنه ام. صبر کن غذا آماده بشه بهت می دم بخوری. مامان الهام جیش دارم. امیر حسین در دستشویی رو واسه داداشت باز بکن بره جیش بکنه. مامان الهام ببلم (بغلم) بگیر. کمرم درد می کنه نمی تو...



